بايد فراموشت کنم
چنديست تمرين مي کنم
من مي توانم مي شود
آرام تلقين مي کنم
با عکس هاي ديگري تا صبح صحبت مي کنم
با آن اتاق خويش را بيهوده تزئين مي کنم
سخت است اما مي شود
در نقش يک عاقل روم
شب,نه دعايت مي کنم نه صبح نفرين مي کنم
حالم
حالم نه اصلا خوب نيست
تا بعد بهتر مي شوم
فکري براي اين دل تنهاي غمگين مي کنم
من مي پذيرم رفته اي
من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي دگر
خود را براي درک اين صد بار تحسين مي کنم
از جنب و جوش افتاده ام ديگر نمي گويم به خود
وقتي عروسي ميکند اين مي کنم آن مي کنم
هر چه دعا کردم نشد
هر چه دعا کردم نشد شايد کسي آمين نگفت
حالا تقاضاي دلي سرشار آمين مي کنم
حالا نه تو مال مني نه خواستي مال تو شم
اين مشکل من بود و هست در عشق ترديد ميکنم
کم کم زه يادم ميروي
کم کم زه يادم ميروي اين روزگار و رسم ماست
اين جمله را با تلخيش صد بار تضمين مي کنم
| |