سایه ...


سایه ای میبینم آن طرف
آهای کیستی ؟!
سایه جواب میدهد : من كه تو هستم !!
میگویم : من که اینجایم !
سایه میگوید : من از تو بیزارم كه از تو جدا شدم تا تو راهت را گم کنی !!
...
همیشه سایه به دنبال من می آمد
اما سالهاست من به دنبال سایه ام روان شده ام ...
روزگار با ما چه میکند ... !
 

از سر خشم مشتی به دیوار کوفتم در تاریکی
به جای انگشتانم قلبم درد گرفت !
چراغ را روشن کردم ...
دیدم مشت بر آینه کوفته ام !

 

آخه دل من...

تو آينه خودتو ببين چه زود زود
توي جووني غصه اومد سراغت پيرت كنه
نذار كه تو اوج جووني غبار غم
بشينه رو دلت يهو پير و زمين گيرت كنه
منتظرش نباش ديگه اون تنها نيست
تا آخر عمرت اگه تنها باشي اون نمياد
خودش ميگفت يه روزي ميذاره ميره
خودش ميگفت يه روز خاطره هاتو ميبره از ياد
آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگ
ديدي اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندي و بي كسي و يه عمر خاطره پيش روت
ديگه نمياد ديگه پيشت نمياد
از اون چي موند برات به جز يه قاب عكس روبه روت
آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعده يه عمر آزگار
تا كي ميخواي بشيني به پاش بسوزي
تا كي ميخواي بشيني چشم به در بدوزي
در پي پيدا كردن كسي برو
كه فقط واسه خودت بخواد تورو
در پي پيدا كردن كسي برو كه فقط واسه خودت بخواد تورو