سایه ...

سایه ای میبینم آن طرف
آهای کیستی ؟!
سایه جواب میدهد : من كه تو هستم !!
میگویم : من که اینجایم !
سایه میگوید : من از تو بیزارم كه از تو جدا شدم تا تو راهت را گم کنی !!
...
همیشه سایه به دنبال من می آمد
اما سالهاست من به دنبال سایه ام روان شده ام ...
روزگار با ما چه میکند ... !
از سر خشم مشتی به دیوار کوفتم در تاریکی
به جای انگشتانم قلبم درد گرفت !
چراغ را روشن کردم ...
دیدم مشت بر آینه کوفته ام !
ياد باد آن که مرا ياد کند