وصیت نامه ...
ترا گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
و اینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضور- ام را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
ياد باد آن که مرا ياد کند