چه غمآلوده شبی بود!
چه غمآلوده شبی بود!
وان مسافر که در آن ظلمتِ خاموش گذشت
و بر انگیخت سگان را به صدایِ سُمِ اسبش بر سنگ
بیکه یک دَم به خیالش گذرد
که فرودآید شب را،
گویی
همه رؤیای تبی بود.
وان مسافر که در آن ظلمتِ خاموش گذشت
و بر انگیخت سگان را به صدایِ سُمِ اسبش بر سنگ
بیکه یک دَم به خیالش گذرد
که فرودآید شب را،
گویی
همه رؤیای تبی بود.
چه غمآلوده شبی بود!
ياد باد آن که مرا ياد کند